مقام معظم رهبري
بنا ميكنند از چشم و ابروي آن بزرگوار تعريف كردن. مثلا قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاي قشنگش بوده؟ اصلا شما مگر اباالفضل را ديدهايد و ميدانيد چشمش چگونه بوده؟ قد رشيد كه خيلي در دنيا هست. ورزشكارهاي زيبايي اندام كه خيلي هستند.
يكي از برادران مداح گفت ما اگر از شعرهاي خوب و شعراي بزرگ، شعر انتخاب كنيم، مردم نميفهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اينطوري نيست. من اين را قبول ندارم. وقتي با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هر چه شعر پيچيده هم باشد، وقتي مداح با هنر مداحي خود توانست اين را كلمه به كلمه به مردم القا و مخاطبه كند، در دل مردم اثر ميگذارد.
من شنيدهام در مواردي از آهنگهاي نامناسب استفاده ميشود. مثلا فلان خوانندة طاغوتي يا غيرطاغوتي، شعر عشقي چرندي را با آهنگي خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براي عشاق امام حسين(ع)، آيات والاي معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن. اين خيلي بد است. خودتان آهنگ بسازيد.
آيتالله العظمي مكارم شيرازي
گاهي از گوشه و كنار زمزمههايي ميشنويم كه خيلي زننده است. «لااله الا فاطمه الزهرا» يا «لا اله الا زينب» كسي كه اين سخن را ميگويد، اگر بفهمد كه چه ميگويد، استكاني كه از آن چاي ميخورد را بايد آب كشيد.
من خواهش ميكنم كه در مجالس خود، عزاداران را به درآوردن پيراهن تشويق نكنيد. چون اگر ناظر نامحرم در مجلس باشد، اين كار قطعا گناه است و اگر هم اينطور نباشد، ميدانيد كه ما در زماني زندگي ميكنيم كه اين صحنهها به راحتي فيلمبرداري ميشود و به سراسر دنيا فرستاده ميشود.
با دست خود به بدن آسيب رساندن درست نيست. ما نبايد مردم را به اين كارها تشويق كنيم.
واعظ هنرمند و مداح هنرمند كسي است كه بتواند از كنار مصيبت رد شود و در همان حال مردم را تحتتأثير قرار دهد. خواندن روضههاي سخت و سنگين براي گريه گرفتن از مردم هنر نيست، هنر آن است كه بتوان در حواشي مصيبت، مردم را بگريانيد.
مرحوم آيتالله العظمي تبريزي
مداحي و خواندن اشعار در مجالس اهل بيت«ع» بايد طوري باشد كه موجب وهن شيعه نباشد و بهانه به دست دشمنان شيعه ندهد. در مجالس اهل بيت«ع» بايد اشعاري خوانده شود كه فضايل آن بزرگواران بيان شود و مصائب و مظلوميت آنها براي مردم گفته شود. ائمه از ما نخواستهاند كه خود را به صورت حيوان درآوريم. آنچه از ما خواستهاند اين است كه مؤمن صالح باشيم و اخلاق ما اخلاقي باشد كه از آن بزرگواران رسيده است.
مرحوم آيتالله العظمي فاضل لنكراني
اگر اين آسيبهايي كه در برخي مجالس عزاداري هست ادامه يابد، من بر اصل كيان تشيع احساس خطر ميكنم. [...] اگر اين روند ادامه يابد، بيم آن ميرود كه روند مجالس عزاداري به دست كساني بيفتد كه اصلا اهليت ندارند.
مرحوم حاج اسماعيل دولابي
«مداح جوان! سعي كن خود تو خرج آقا كني، نه آقا را خرج خودت. براي دلت بخون، براي مردم نخون. به خوندن عادت نكن، شيطون ميشه برات. از شهرت فرار كن.»
آيتالله محمود امجد
من كوچك همة مداحهاي اهل بيت«ع» هستم و دست همهشان را هم ميبوسم. اما چيزي كه مهم است و عرض من هم همين است، اين كه ما الان نياز به چه چيزي داريم؟ ما امام حسين«ع» ميخواهيم و معرفت امام حسين«ع». ما شعار نميخواهيم، شعور ميخواهيم. شور نميخواهيم، شعور ميخواهيم.
حجتالاسلام سيد احمد خاتمي
آسيب ديگر، طرح مسائل غلوآميز در عزاداريهاست. حسين اللهي شدن، زينب اللهي شدن و از اين رهگذر خود را مقدس جلوه دادن.
جا دارد كه از حوزههاي علميه گله كنيم كه آيا اين همه كه از روضههاي دروغ ميناليد، آيا گامي در جهت تدوين روضههاي درست برداشتهايد؟ سوگوارانه بايد گفت نه.
برخي مداحان، ترانههاي طاغوتي ديروز يا ترانههاي لسآنجلسي امروز را گوش ميدهند. آهنگ همان آهنگ است، محتوا را عوض ميكنند. اين قطعا حرام است. نميتوان به بهانة انجام مستحبي مرتكب حرام شد.
بدعتهای و خرافات در عزاداری های حسینی
آدمي که پشتوانه علمي ندارد و روي فقط احساس باشد ضربه مي خورد، احساس يک اندازه اي دارد، خدا شاهد است از مجالسي که روي احساس برگزار مي شود ناراحتم.
چند وقت پيش روي گوشي يكي از دوستام نوحه اي گوش مي كردم كه در يک جايي در آن بنده خدا مي خواند مي گفت شب عاشورا امام حسين«ع» به قمر بني هاشم«ع» فرمود: «اگر تو هم مي خواهي بروي برو» بعد مي گفت: « عباس خوشگله آمد زينب کبري را پيدا کرد و گفت: برو به داداش حسينت بگو...» نعوذ بالله ول كنيد اين حرفا رو !!!
آخر اين شد حرف، همه اش احساس، اينطور قمر بني هاشم را آدم را ياد مي کند؟ قمر بني هاشم که وقتي اسمش مي آمد ائمه تعظيم مي کردند... اينها درد دل من است...
يا اينكه مثلا منبري در آخر منبرش حتما بايد طوري ذكر مصيبت بكنه كه مجلس از جا كنده بشه و شور و واويلا بپاشه.
من نميگم مجلس از جا كنده نشود، من ميگم اين هدفمون نباشه وگرنه اگر در مسير صحيح و بيان حقيقت و واقعيات باشه خوبه، اگر اشكي كه از اين شور و واويلا هم بپا شد، مجلس هم كربلا شد، بسيار خوب است. ولي وقتي كه حقيقت و صداقت نبود، آيا بايد با امامحسين«ع» بجنگيم، دشمني كنيم، دروغ ببنديم، دروغ بگوييم؟!
يا اينكه بعضي ها اگر جمعيت ازدحام كند راضي هستند اگر ازدحام نكند راضي نيستند! و مي گويند مجلس حال نداده!!! اين نقطه ضعف است. اين جلسات براي اين نيست كه جمعيت ازدحام كند. مگر ما ميخواهيم سان ببينيم، مگر ما ميخواهيم رژه برويم؟! هدف، آشنا شدن با حقايق است، مبارزه كردن با تحريفات است. اين يك نقطه ضعف است.
اين است كه پيغمبراكرم«ع» فرموده است:
«اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله»
آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر ميشود. آنجا كه چيزهايي ظاهر ميشود كه در دين نيست، مسائلي پيدا ميشود كه من نگفتهام، برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند ولو مردم خوششان نيايد. آن كسي كه حقايق را كتمان ميكند، لعنت خدا بر او باد.
بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است:
«ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون»
آن داناياني كه حقايقي را كه ما گفتهايم، ميدانند ولي كتمان ميكنند، ميپوشانند، اظهار نميكنند، لعنت خدا ولعنت هر لعنت كنندهاي بر آنها باد.
وظيفه ما، در دوره ختم نبوت مبارزه با تحريف است.
حرف بسيار است...
خداوند همه ما را در شناخت حقیقت، که به تعبیر امیرالمومنین علی از موری سیاه بر سنگی سیاه در دل شبی سیاه، پنهانتر است، یاری رساند
اگه فرصتي شد به اميد خدا در پست بعديم در خصوص آواها و نواهاي غلطي كه به اشتباه وارد عزاداري ما شده به اختصار خواهم نوشت و در انتها از خداوند ميخواهيم كه با فرج منجي مان باعث برچيده شدن هرچه دروغ و تملق در زمین شود. آمين

پيوست: مدتيه شديد سرفه مي کنم.
شبا براي اينکه آروم بخوابم يه شربت سرفه اکسپکتورانت کديين مي خورم و تا صبح مي خوابم. ولي باز صبح که ميشه سرفه ها شروع ميشه. آدم حالا مي فهمه که هيچ چي مثه سلامتي خوب نيست!
پيوست پريم: این روزا دنبال یه چیزیم به اسم آرامش!
می خوام تصور کنم روی یه تیکه ابر نرم، خیلی دور از زمین دراز کشیدم
و به یه جایی اون بالای بالای ابرا خیره شدم.
حتی تصورشم برام سخت شده! قبلانا تصور چیزایی که منو به آرامش می رسوند برام آسون بود! الان... سخت شده... سخت...
بهای وجود شما بهشت است پس آن را جز به بهشت نفروشید...